وحید خزایی در لیست دستگیری پلیس اینترپل

 

 

کانون فعالان سیاسی ایرانی مقیم ترکیه _سردار هادیان‌فر در خصوص وحید خزایی گفت: وحید خزایی در موقعیت وانتد است و دستگیری او در دستور کار پلیس قرار دارد.

 

میثم بازیاری

 

به گزارش خبرنگار ایلنا، سردار کمال هادیان‌فر (رییس پلیس فتا ناجا) در نشست خبری خود در خصوص پست تلگرامی وحید خزائی اظهار داشت: از روز اول که این فرد دستگیر شد بارها پیشنهاد دادیم برای او حکم سبک نبرید اما متاسفانه برای او حکم سبک بریده شد.

وی ادامه داد: در حال حاضر وحید خزایی در موقعیت وانتد (گمشده) است و ما به دنبال جستجوی مکان استقرار او هستیم و دستگیری او در دستور کار است.

 

از رفتارهای وحید خزایی میشود فهمید وی حال روحی و روانی مناسبی ندارد که چنین رفتار و حرف های در اینستاگرام انجام میدهد.

وحید خزایی کیست؟
وحید خزایی اینروزها بیشتر مشغول دعواهای ساختگی و جنجالی کردن رفتار خود هست تا با این مدل رفتارها بتواند فالوور بیشتری را جذب کند . وحید خزایی در تعداد زیادی از کلیپ های‌ منتشر شده خود در حال خوردن مشروبات الکلی و کشیدن ماری جوانا نوعی مواد مخدر است .

وحید خزایی شخصی است که با نام “پسر ایرونی” در اینستاگرام فعالیت دارد. وحید خزایی که گفته میشود متولد سال ۱۳۶۴ در شهر تهران است، ظاهرا پسر پول داری است که هر زمان با شیوه ای خاصی خود را در اینستاگرام و فضای مجازی مطرح می کند.

ماجرای وحید خزایی نمایش معروف شدن و کسب شهرت وحید خزایی ابتدا در آبان ماه سال ۱۳۹۴ شروع شد. ماجرا از این قرار بود که با پخش شدن عکس های نامناسب خزایی با دختران مختلف، پلیس به جستجوی وی پرداخت تا اینکه به دام پلیس افتاده و دادگاهی شد.

اما آنچه باعث تعجب بود، ادعای وحید خزایی برای کارگری بود. وی مدعی شده بود که کارگر ساده ای در یک بنگاه معاملات ملکی است و تمام دختران حاضر در عکس ها و فیلم های منتشر شده از او، دختر خاله های او هستند! ادعایی که با شکایت چند نفر از دخترانی که در فیلم ها و عکس ها حضور داشتند، در خصوص این پرونده نقض شد.

بعدها مشخص شد که وحید خزایی تا مقطع دیپلم درس خوانده است و سپس وارد فعالیت در حوزه ی مانتو و لباس زنانه شده و علارغم ادعای پیشین در خصوص کارگری ساده در بنگاه معاملات ملکی به نظر میرسد وضع مالی خوبی داشته و دارد!

 

وحید خزایی پس از دستگیری و دادگاهی شدن در ایران، به ترکیه فرار کرد و در حال حاضر ساکن استانبول بوده و خبرها حاکی از اقدامات او و انتظارش در جهت تایید پناهندگی آمریکا است.

آنچه برای پیگیری کنندگان پرونده وی عجیب است فرار وحید خزایی از ایران، فعالیت همه روزه او در اینستاگرام، نمایش های متفاوت از جدل و دعوا با داوود هزینه ، همکاری با بهادر وحشی و دیگر مسائل است.

انتشار ویدئوهای وحید خزایی که به راحتی در ترکیه زندگی میکند و اتفاقا در خانه های لوکس و شیک حضور دارد، حاکی از آن است که یا افرادی رفتار او را رهبری کرده و به نوعی اسپانسر او هستند و یا او هرگز کارگر ساده نبوده و از ابتدا وضع مالی خیلی خوبی داشته است.

 

بیوگرافی وحید خزایی
وحید خزایی متولد ۱۳۶۴ در تهران، پسر مشهور اینستاگرام است. به ظاهر تحصیلات وی تا مقطع دیپلم است، کار وی در پخش مانتو و لباس زنانه می‌باشد؛ در ابتدا گفته می شد کارگر ساده بنگاه املاکی است، اما دروغ بودو حالا در ترکیه منتظر تایید پناهندگی آمریکاست !

شروع ماجرای وحید خزایی
آبان ۹۴ کانال ها و گروه های‌ تلگرامی در حال دست به دست کردن تصاویری از یک پسر با چندین دختر بی حجاب با پوشش خارج از عرف هستند، دقیقه به دقیقه بر تعداد این عکسها افزوده میشود.

 

پلیس فتا و وحید خزایی
تا اینجای ماجرا بیشتر فکر مردم مبنی بر لو رفتن این عکسا به‌ صورت ناخواسته بود؛ ساعاتی نمی گذرد که کلیپی از پسر مشهور تلگرامی پخش میشود که او در ان دختران در عکس رو خواهر و زن داداش و دختر خاله های‌ خود معرفی میکند که در اثر دزدیده شدن گوشی اش لو رفته ودر آخر میگوید ؛ سخت پیگیر ماجراست و پلیس فتا پلیسی است که حواسش به همه ی چیز است…

سیل جوک و طنز
با انتشار نخستین کلیپ سیل جوک و طنزها به راه میوفتد ودر نهایت پلیس فتا وارد عکل شده و او بازداشت می‌شود، بعد از بازداشت مشخص می‌شود هیچ شکایتی از طرف او مبنی بر دزدیده شده گوشی اش نشده است.

 

شکایت از وحید خزایی
روز به روز تعداد شاکیان وحید خزایی بیشتر میشود. مدتی بعد شایعاتی مبنی بر احتمال اعدام وی به دلیل فساد فی الارض به گوش می‌رسید، حالا گفته میشود فقط سه نفر از دختران شاکی ماندن که رضایت نمی دهند

وحید خزایی و فرار از ایران
بعد از ۹ ماه ویدیویی از وحید خزایی در اینستاگرام منتشر می‌شود که خبر خروج خود از ایران را برای همیشه اطلاع می‌دهد می‌گوید ترکیه است

خبر می‌رسد بعد از گذاشتن وثیقه نتوانست رضایت تنها شاکی خودرا جلب کند ودر نهایت فرار رو به قرار ترجیح داده است و از ایران رفته است، خبری که قوه قضایی تایید میکند

 

درخواست پناهندگی وحید خزایی
بعد ها گفته شد او تقاضای پناهندگی به ایالات امریکا داده و منتظر است به زودی به ایالات امریکا برود

وحید خزایی؛ من کارگرد نیستم
وحید خزایی بعد از حضور در ترکیه : با چند گفتگو گفت که یک کارگرد ساده نبوده و شغل آزاد دارد و زندگیش متوسط خوب است، و دخترانی که با او بودند همگی از دوستانش بودند, ولی همان‌ گونه میگوید او منتشر کننده عکسها نبود

وحید خزایی و کل کل با چهره ها
روزهای اول تنها ۱۴ هزار فالور داشت و حالا نزدیک یک میلیون نفر، با دنیا جهانبخت و سینا ولی الهه مجری پارسی ۱ هم کل می اندازد، فیلم رقص هایش با حالت مستی رو منتشر میکند و حسابی به قول خودش، خوش می‌گذارند !

 

وحید خزایی از امیر تتلو حمایت میکند
وحید خزایی جدیدا هم کلیپی منتشر کرده در جهت حمایت از امیر تتلو در مقابل حمایت دنیا جهانبخت و می‌گوید : این نظام میدونه با کی چطور برخورد کنه و از دنیا میخواد مردم رو علیه نظام نکند ..

وحید خزایی پسر پولدار
با نگاهی به عکسها و سبک زندگی وحید خزایی طبق عکس + ویدیو های‌ منتشر کرده براحتی می توانید بینید نه یک کارگر ساده است و نه یک زندگی متوسطی دارد

مطمئنی کسیکه وثیقه میگذراد، براحتی از کشور فرار میکند و زندگی خوبی هم در ترکیه برای خود جور میکند حتماً وضع مالی بسیار خوبی دارد …

وحید خزایی و زندان در ترکیه
وحید خزایی مدتی به علت توهین به آتاتورک در یکی از ویدیوهایش پلیس ترکیه او را بازداشت کرد و به مدت یک ماه در زندان بسر بود

درگیری مسلحانه وحید خزایی
جدیدا ویدو کلیپی منتشر شده از دعوای وحید خزایی با داوود هزینه یکیدیگر از چهره های‌ اینستاگرام که توسط اسلحه و چاقو دراین فیلم به وحید خزایی حمله میشود و او دراین درگیری فقط چاقو خورده و مشکلی ندارد.

چهره ات برای خیلی از کاربران ایرانی آشناست اما کمتر کسی میداند «پسر تلگرامی» در حقیقت کیست، از خودت برای مان بگو.

– پسر تلگرامی همان کسی است که خیلی از هموطنانش برای یک لحظه خنده و سرگرمی و جوک ساختن، عکس هایش را دست به دست چرخاندند، نه به آینده اش فکر کردند و نه دل شان برای اعضای خانواده اش سوخت. ۳۰ ساله بود که خنده های‌ کاربران روی سرش هوار شد و او را تبدیل کرد به یک پسر افسرده.

 

فرزند چندم خانواده هستی؟

– دومین فرزند خانواده هستم. یک برادر ۳۵ ساله دارم و یک خواهر ۲۹ ساله.

خیلی ها گفتند پدرت جزو افراد ثروتمند تهران است و خرج یک روزت مساوی است با حقوق یک ماه یک کارمند. این موضوع حقیقت دارد؟

– خودم هم این حرف ها را بارها شنیدم اما واقعیت این است که من پدرم را سال‌ها پیش از دست داده ام.

اما انگار ساکن یکی از محله های‌ بالای تهران بودی؟

– سال‌ها ساکن سعادت آباد تهران بودم، منطقه ای که افرادش نه زیاد ثروتمند هستند و نه فقیر. در موقعیتی زندگی می‌کردم که هم درآمد خوبی داشتم و هم می توانستم پس اندازی برای خودم کنار بگذارم. اگر در حساب شخصی ام مبلغی هم داشتم به خاطر زحمت هایی بود که شبانه روز کشیدم نه ارثیه پدری.

ماشین مازراتی را هم با پول خودت خریدی؟

– مازراتی سوار بودن را نه تایید می‌کنم نه تکذیب. دوست ندارم دراین باره حرف بزنم.

پس هیچوقت کارگر ساده نبودی؟

– خیر، به من گفتند اگر بگویم کارگر ساده ای بیش نیستم می‌توانند برایم کاری کنند که به زندان نروم. من هم این جمله را در مقابل رسانه ها گفتم به امید این‌که پشت میله های‌ زندان نیفتم.

 

فیلم را برگردان به مدت پیش. چگونه و چرا عکس هایت در فضای مجازی دست به دست چرخید؟

– عکس های‌ من هیچوقت به دست خودم پخش نشد و این موضوعی است که کمتر کسی ان زمان باور کرد. حقیقت این بود که یکی از دوستان صمیمی من عکس هایم را دریک گروه تلگرامی که بیشتر کاربران ان پسر بودند پخش کرد، از ان گروه یک نفر عکس هایم رابه گروه های‌ دیگر فرستاد و اینگونه بود که در کل ایران عکس های‌ من پخش شد.

بعد از انتشار عکس هایت چه اتفاقی برایت افتاد؟

– از همان شب اول، تماس تمام کسانی که عکس های‌ شان همراه با من منتشر شده بود شروع شد. خوب به یاد دارم چند شب اول حتی یک دقیقه هم نمی توانستم بخوابم. من کسی نبودم که عکس افراد دیگر را پخش کنم. «مکث میکند» هر چند اشتباه کردم که این عکسها رابا گوشی تلفن همراهم گرفتم. بزرگترین اشتباه من هم عکس انداختن با دیگران بودو بدتر از ان نگه داشتن این عکسها در گوشی همراهم. ای کاش همه ی عکسها را پاک می‌کردم.

 

دوستت خصومتی با تو داشت؟

– خیر، از سر شوخی و لوده بازی اینکار را کرد. از ته دلش خبر داشتم. دوست نداشت من به این روز بیفتم اما اتفاقی که نباید می افتاد افتاد و من مانده بودم با تهدیدهایی از طرف افراد حاضر در عکسها و ناسزا و توهین شنیدن از مردم عادی.

می توانستی به اسانی از دوستت شکایت کنی، این طوری شاید مشکلاتی که امروز داری را دیگر نداشتی، چرا اینکار را نکردی؟

– همان شب که تماسها روی گوشی ام شروع شد به خانه دوستم رفتم تا با او صحبت کنم و به راه حلی برسم. مادرش بیماری سختی داشت و دکترها جوابش کرده بودند. من راکه دید گریه کرد و گفت از پسرم شکایت نکن. نمیدانستم چه کنم.

نان و نمک این خانواده را خورده بودم. نخواستم آب در دل مادرش تکان بخورد. گفتم مادر من شکایتی از پسرت نمیکنم و نمی‌گویم که صمیمی ترین دوستم باعث شد من به این منجلاب بیفتم. اشک هایش را پاک کرد و از من قول گرفت روی حرفم میمانم و تا زمانی که در ایران بودم به هیچکس نگفتم دوستم زندگی امرا نابود کرد.

رفاقت ارزشش را داشت؟

– درست میگویید. یک رفاقت باعث شد من از کشورم، خواهر، برادر و مادرم دور شوم. در مرام من ارزشش را داشت. مادر دوستم چند ماه پیش فوت کرد. از این ماجرا ناراحت نیستم که پای پسرش را وسط نکشیدم. خوشحالم که پسرش را پشت میله های‌ زندان ندید و رفت اما نه او و نه تمام کاربرانی که عکس های‌ من را دست به دست می چرخاندند و می خندیدند به حال روحی و جسمی مادر من فکر نکردند.

بعد از ان شب چه کردی؟

– سریع به کلانتری محل مراجعه کردم و شکایتی تنظیم کردم و اعلام کردم که گوشی ام را دزدیده اند.

قضیه ان کلیپ که چند روز پس از پخش شدن عکس هایت منتشر شد چه بود؟

– یکی از بدترین تصمیماتی بود که در عمرم گرفتم. هیچوقت خودم به فکرم هم نمیرسید چنین کاری را انجام بدهم تا این‌که یکی از همان افرادی که عکسش با من منتشر شده بود، درست در زمانی که همه ی به من میگفتند امروز و فرداست که دستگیرت کنند به من زنگ زد و خواست که کلیپی از خودم برایش ارسال کنم.

او گفت دراین کلیپ چه بگویی؟

– گفت آبرویم در خطر است و بگو فامیل هستیم و شکایت کرده ای. او به من قول داد که این کلیپ را فقط به اطرافیانش نشان خواهد داد و به هیچ عنوان منتشرش نخواهد کرد اما چند ساعت بعد این کلیپ از شهر شیراز برایم ارسال شد.

میخواهم بگویم کل ایران این کلیپ را دیدند. من در ان کلیپ جمله هایی را گفتم که از من خواسته شده بود. بدترین جمله اش هم این بود که «پلیس فتا پلیسی است که حواسش به همه ی چیز هست.» این کاش اینکار را نمیکردم «بغض میکند» زندگی من اینروزها شده است پر از ای کاش.

قبلا با فعالیت های‌ پلیس فتا آشنا بودی؟

– من تا ان روز حتی نام پلیس فتا را هم نشنیده بودم و اصلا نمی‌دانستم حیطه فعالیت شان چیست. فقط به من گفتند جرایم اینترنتی را پلیس فتا پیگیری می‌کند.

 

چقدر طول کشید تا توسط پلیس فتا دستگیر شدی؟

– دوهفته طول کشید که من را دستگیر کنند. دراین دوهفته چند کیلو وزن کم کردم. شبها برای خواب به خانه دوستانم می رفتم اما بازهم نمی توانستم بخوابم. یک روز ساعت هشت صبح به خانه خودمان آمدم تا چند دست لباس بردارم که توسط ماموران پلیس دستگیر شدم.

خانه مجردی داشتی؟

– خیر، با اعضای خانواده ام زندگی میکردم. ان روز را خوب به یاد دارم. به سرعت وارد ساختمان شدم و به سمت واحدمان رفتم که ناگهان زنگ در به صدا درآمد. در را باز کردم، پلیس ها را دیدم که دستبندی به دستم زدند و گفتند آقا وحید پلیس فتا پلیسی است که حواسش به همه ی چیز است. بعد ها متوجه شدم نیروهای پلیس در لابی ساختمان ودر قسمت اتاق سرایداری چندین روز منتظر ورود من بودند تا دستگیرم کنند.

بعد چه شد؟

– انها من را برای بازپرسی بردند و بعد راهی زندان اوین شدم. فردای ان روز دوباره از اوین به ساختمان پلیس فتا رفتیم و اصلا خبر نداشتم قرار است پرونده ام رسانه ای شود اما ناگهان دیدم خبرنگاران شبکه های‌ مختلف تلویزیون و نشریات دور و اطرافم را گرفتند. کار من سراسر اشتباه بود اما قاتل زنجیره ای که نبودم. من اصلا انتظار چنین برخوردی را نداشتم. از حق نگذریم رسانه ای شدن پرونده من زندگی ام را بیشتر به نابودی کشاند.

چند شاکی داشتی؟

– پرونده من سه شاکی داشت. هر چند من چاقو زیر گلوی کسی نگذاشته بودم که با من عکس بگیرد اما جالب بود که همان هایی که با خواست و اراده خودشان با من عکس گرفتند گفتند که توسط من اغفال شده اند و این دروغ محض بود. هیچکس از آن ها نپرسید شما چرا با او عکس گرفتید؟

دادگاه اولت چگونه گذشت؟

– در دادگاه اول سه نفر شاکی آمدند و قاضی رأی به یکسال حبس، یکسال حبس تعلیقی و پرداخت چهار میلیون تومان جریمه نقدی داد و گفت اگر رضایت بگیرید جرم تان کمتر میشود.

رضایت گرفتی؟
– دو نفر از شاکی هایم عنوان کردند که حاضرند با شرایطی رضایت بدهند اما شاکی سوم هرروز چیزی می‌گفت. این فرد همان کسی بود که به من گفت کلیپ درست کن و بگو به فتا شکایت کرده ای.

ودر نهایت نتوانستی رضایتش را بگیری؟

– من وکیل خوبی نداشتم و بهمین خاطر مشورت های‌ بدی هم گرفتم. به من گفتند چه رضایت بگیری و چه نه، بخششی در کار نیست و بیشتر ترسیدم. وکیلم حتی رضایت دو شاکی ام را روی پرونده ام نگذاشت. بعد ها فهمیدم اگر چهار ماه زندانی میشدم می توانستم به خاطر نداشتن سوءسابقه تقاضای بخشش کنم و از زندان آزاد شوم.

 

چند روز در زندان ماندی؟

– ۷۰ روز. ۷۰ روز سراسر رنج و درد.

چطور آزاد شدی؟

– شب اربعین امام حسین «ع» بود که در زندان توبه کردم. آن قدر گریه کردم و العفو گفتم که از حال رفتم. به امام حسین «ع» گفتم خیلی از مردم شبیه من گناهکار هستند اما باعث شدند گناه من پررنگ تر از همه ی به چشم بیاید. خودت بین من و خدا پادرمیانی کن. فردای همان روز وثیقه ای که خودم گذاشته بودم را پذیرفتند و آزاد شدم. مراجع قضایی به من ۲۰ روز وقت دادند تا رضایت گرفتن هایم رابه سرانجام برسانم.

چه شد که به فکر فرار افتادی؟

– بیرون که آمدم بیشتر ترسیدم. مردمی که من را نمی شناختند تهدیدم می‌کردند که من را زنده نخواهند گذاشت. در خیابان چند بار کتک خوردم ان هم از مردها و پسرانی که اصلا نمیدانستند قضیه چیست و فکر می‌کردند من عکس ناموس مردم را منتشر کرده ام.

در همان روزها بود که شنیدم یکی از مسئولان گفته است باید با وحید خزایی در حد «مفسد فی الارض» برخورد کرد. این جمله لرزه به تن من انداخت و توانایی ام در درست فکر کردن و درست عمل کردن را از من گرفت.

به هر ایده و فکر نادرستی چنگ می زدم. کاش می ماندم و حبسم را می کشیدم. کاش یک فردی را داشتم که می توانست راهنمایی های‌ درستی به من بدهد اما همه ی اطرافیانم حرف از فرار می زدند.

پس قبول داری که اشتباه کردی؟

– صددرصد اشتباه کردم. به من گفتند که میتوانی از طرف «سازمان ملل» یا همان «یوان» تقاضای پناهندگی کنی و از ایران بروی. این جا بمانی عاقبتت طناب دار است. من هم اینکار را کردم. اشتباه پشت اشتباه. دو روز مانده بود به رفتنم از ایران به برنامه «شوک» دعوت شدم. «شاهین صمدپور» کارگردان برنامه شوک فردای روز ضبط با من تماس گرفت و گفت که برنامه «ماه عسل» می‌خواهد تو را برای ماه رمضان دعوت کند اما من در حال فرار بودم.

چطور با آدم پران ها ارتباط گرفتی؟

– از طرف یکی از آشناهایم با فردی آشنا شدم که گفت تو را می‌برم ان طرف مرز ترکیه.

تا ان روز قاچاقچی انسان دیده بودی؟

– من اصلا نمی‌دانستم قاچاقچی انسان وجوددارد. افتاده بودم در بین گرگ هایی که زنده ماندنم به سیر بودن و گرسنه بودن آن ها بستگی داشت.

چگونه از مرز خارج شدی؟

– تا مرز ترکیه با ماشین خودم را رساندم. درست رأس ساعتی که برایم تعیین شده بودت در موقعیتی که آدرسش رابه من داده بودند ایستادم. شب که شد و عقربه های‌ ساعت روی شماره ۱۰ آمد، یک نفر که اصلا نمی شناختمش کنارم آمد و اسمم را برد و گفت که همراهش بروم. چند دقیقه بعد خودم را میان ۷۱ نفر که بیشتر آن ها افغانی و پاکستانی بودند دیدم.

راه بلد گفت باید هر چه زودتر به سمت مرز ترکیه به راه بیفتیم. راه بسیار سخت و صعب العبوری بود. فکرش را بکنید در ان ساعت از شب، ان هم در دل کوه ودر حاشیه یک دره. اگر حتی مرا می کشتند هم کسی خبردار نمی شد «بغض میکند» خدا رحم کرد.

چند ساعتی به سختی در ان موقعیت راه رفتم. هوا تاریک بودو چشم چشم را نمی‌دید. بهمین خاطر چند بار بدجور به زمین خوردم و کم مانده بود به اعماق دره بیفتم. بعد از این‌که مسیر کوه ها را رد کردیم از میان صخره ها وارد کوه های‌ مرزی ترکیه شدیم که ناگهان صدای تیراندازی شنیدیم.

 

پلیس ترکیه به سمت تان شلیک می‌کرد؟

– نمیدانم صدای شلیک نیروهای خودمان بود یا پلیس ترکیه. اصلا شاید قاچاقچیان اینکار را کردند که بترسیم و پول بیشتری بدهیم.

شما پس از شنیدن صدای شلیک چه کردید؟

– هر کدام مان به سمتی فرار کردیم ودر گوشه ای پنهان شدیم. من بعد از ان تیراندازی خیلی ترسیدم. چند ساعت بعد وارد یک دشت شدیم اما من واقعا نمی توانستم یک قدم دیگر راه بروم. تمام پاهایم آسیب دیده بودو خون زیادی از من رفته بود. هیچوقت به این معنا جمله «از پا افتادم» را درک نکرده بودم. وضعیتم خیلی بد بود.

استرس تمام وجودم را گرفته بودو به خاطر همین دستبند، ساعت و زنجیر طلایم رابه قاچاقچیان دادم و خواستم من را سالم به ان طرف مرز برسانند. آن ها هم یک چهارپا در اختیارم گذاشتند چون میدانستند که دیگر نمیتوانم راه بروم. سه ساعت هم سوار بر قاطر و اسب راه رفتم تا بالاخره سوار اتوبوس شدم و به سمت استانبول رفتیم. در استانبول یکی از قاچاقچیان انسان من را تحویل فردی داد که در ایران با او قرار گذاشته بودم.

چقدر به آدم پران ها پول دادی؟

– آن ها از افغان ها و پاکستانی ها مبلغ یک میلیون و نیم بابت رد کردن از مرز ایران و ورود به مرز ترکیه پول گرفته بودند اما از من بیشتر گرفتند. چیزی حدود شش میلیون تومان پول به قاچاقچیان دادم. علاوه بر ان؛ دستنبد، ساعت و زنجیر طلایم را هم در اختیارشان گذاشتم که ارزش زیادی داشت.

ان طرف مرز زندگی ات چگونه گذشت؟

– به سختی. وقتی به سازمان ملل مشکلت را می گویی و می‌خواهی پناهنده شوی یکی از دورترین و سخت ترین شهر های ممکن رابه تو پیشنهاد می‌دهند. من هم وادار بودم برای گذراندن دوره ام تا درست شدن پناهندگی دریک شهر دور افتاده ترکیه مدتی زندگی کنم اما در کمپ پناهنده ها. در ان شهر بی در و پیکر، همه ی چیز بدتر از زندان اوین بود. شبها از ترسم نمی توانستم بخوابم. چند بار جیب و کیفم را زدند. چند بار کتک خوردم ان هم از افرادی که من را بعنوان فردی معرفی میکردند که با شرف خانواده های‌ مردم بازی کرده ام.

در آنجا هم تو را می شناختند؟

– بله. از مقابل شان که رد می‌شدم با طعنه و کنایه می‌گفتند عکس مردم راکه پخش کنی کارت به این جا میکشد. من در ان فضا با افرادی روبه‌رو شدم که می‌خواستند از وضعیت بد پناهنده ها استفاده کرده و به زور عقاید منحرف شان رابه دیگران تزریق کنند. کار این دسته از افراد این بود که به پناهنده ها می‌گفتند اگر عقاید دینی ات را برگردانی ما آسان برایت پناهندگی می‌گیریم.

تو در جواب چه گفتی؟

– «شاید شما فکر کنید که این قسمت را برای ظاهرسازی میگویم اما این‌ها عین واقعیت است و نیازی به ظاهرسازی نیست.» بعد از این‌که نماز مغرب و عشایم را خواندم به یکی از انها که اتفاقا ایرانی بود گفتم به دوست هایت بگو دور و اطراف من پیدای شان نشود. از من به انها چیزی نمی‌رسد. در چشمانش نگاه کردم و گفتم من هم مثل همه ی اشتباهی کردم اما غلام حضرت محمد «ص» و حضرت فاطمه «س» هستم. با او درگیر شدم. ان شب را هیچوقت از یاد نمیبرم. ان قدر کتک خوردم که تمام صورتم پر از خون شد. فکم آسیب دید. هنوز هم از ناحیه فک مشکل دارم و پزشک گفته که باید تحت عمل جراحی قرار بگیرم.

چه مدت در بین متقاضیان پناهندگی زندگی کردی؟

– کسانی که در ایران هستند فکر میکنند زندگی در کمپ پناهجوها آسان است اما باید بگویم هر ثانیه ای که آنجا بودم با ترس و دلهره گذشت. سه ماه خواب آسان نداشتم. هر شب سرم را روی زمین می گذاشتم می‌گفتم نفرین به تو وحید، زندان امن تر از این جا بود، می ماندی حبست را می کشیدی. بعد از سه ماه به خودم آمدم و دیدم من آدم زندگی در بین آن ها نیستم. تقاضای پناهندگی ام را پس گرفتم و برگشتم استانبول.

بیوگرافی وحید خزایی و زندگی در ترکیه + کلیپ وحید خزایی

در حال حاضر در استانبول زندگی می کنی و اینطور که فهمیدم کار و شغلی نداری. خرج زندگی ات را از کجا تامین میکنی؟

– در ایران سرمایه ای دارم که با ان کار میکنند و زندگی ام را این جا می گذرانم. سال‌ها در ایران کار کردم تا توانستم این سرمایه را جمع کنم. درست روزهایی که دیگر پسرهای هم سن و سالم فکر خوشگذرانی بودند من صبح تا شب کار می‌کردم و حالا دارم از اندوخته ان سال‌ها استفاده می‌کنم.

چندی پیش پستی گذاشتی و نوشتی که جایی امن تر از ایران نیست و از مردم خواستی به ترکیه نیایند، دلیلش چه بود؟
– این جا در ترکیه هرروز یک بمب گذاری جدید رخ میدهد. این کشور اصلا کشور امنی نیست. همین امروز که با شما صحبت می‌کنم یک گروگانگیری درکنار گوش ما رخ داده است. خود من به زور از خانه خارج میشوم، ان وقت می‌شنوم که جوانان ما چه برای تفریح و چه اقامت به این کشور می‌آیند. به چشم خودم، بدبخت شدن خیلی های‌ شان را دیدم. یکی از ان جوان ها خودم بودم. سعی کردم چشم های‌ شان را روی واقعیت باز کنم. ویدئویی از خودم گرفتم و ان را در صفحه اجتماعی ام منتشر کردم.

ان ویدئوی جنجالی باعث شد نظر خیلی ها نسبت به تو برگردد. طرفداران زیادی پیدا کردی و البته منتقدانت هم کم نبودند. خودت فکر می کنی چرا؟

– چون در ان کلیپ به مردمم گفتم به ترکیه نیایید. آن ها از من این انتظار را نداشتند. بارها اعلام کردم فکر پناهنده شدن را نکنید. در کشورتان بمانید. ایران امن ترین کشور خاورمیانه است. بروید برای مسئولان کشور دعا کنید که آسان دارید در کشور خودتان زندگی میکنید. این جا صبح از خانه در بیایی شب معلوم نیست سالم به خانه برسی یا نه. هرروز یک جا بمب گذاری می‌شود.

واکنش ها چطور بود؟

– تا دلتان بخواهد ناسزا شنیدم. برخی می‌گفتند پاچه خواری می‌کنی و چون از ایران رفته ای این ها را میگویی اما من در جواب شان گفتم چشم هایم تازه باز شده است و برای شان نوشتم دوستان اگر امنیت نداشتید امروز با خیال آسان نمی توانستید بنشینید پای اینترنت و با من بحث کنید. شاید باورتان نشود اما من هر چند وقت یکبار ان هم تنها برای خرید و … از خانه بیرون می‌روم. استانبول به شدت ناامن است.

صفحه شخصی تو بیش از ۱ میلیون بیننده دارد و بعد از ان کلیپ در همین صفحه عنوان کردی به خاطر گفتن از ناامنی ترکیه با پلیس ترکیه به مشکل خورده ای؛ دراین باره بگو.

– قضیه چیز دیگری بود. من برای نخستین بار بعنوان یک تهیه کننده، یک برنامه چند ساعته را در ترکیه به روی استیج بردم. دراین میان با شریکم به مشکل مالی برخوردم. او به یکی از ماموران پلیس رشوه داده بودو او رابه در خانه من آورده بود تا من را بترساند.

یک شب دیدم چند مامور به همراه شریکم مقابل در خانه ام هستند. مامور پلیس به ترکی گفت که گوشی ات را بده و ان پست من راکه درباره ناامنی ترکیه گفته بودم حذف کرد. چند سیلی هم به صورتم زد و گفت این جا ترکیه است و من با این کارها موقعیتم رابه خطر می اندازم.

شریکم با دیدن این صحنه خندید و گفت دیگر حرف پولت را نزن و رفت. من دیگر در صفحه ام حرفی از ترکیه و مشکلاتش نزدم اما بگذارید امروز بگویم اگر ترکیه امن بود هیچوقت شریک من نمی توانست پولی به پلیس ترکیه بدهد و از او بخواهد به خاطر ترساندن من به در خانه ام بیاید و به صورتم سیلی بزند.

تا کنون در همین فضای مجازی به افرادی برخورده ای که قصد پناهندگی داشته باشند و با حرف های‌ تو از این اقدام منصرف شده باشند؟

– خیلی دلم می‌خواست می توانستم پیام ها را برای تان ارسال کنم. حجم پیام های‌ صفحه من بسیار بالا است اما دراین میان هر وقت میبینم جوانی قصد مهاجرت و یا پناهندگی دارد، برایش زمان میگذارم و چشمش را باز می‌کنم تا بدون آگاهی قصد ترک ایران را نکند. بارها به هم سن و سال های‌ مان گفته ام که در کمپ پناهجوها چه خبر است. این طرف مرز فقط سیاهی است. هیچ کجا ایران نمیشود.

توانستم بارها جوانان را از این اقدام منصرف کنم. از این بابت خوشحالم. من خطا کردم. ای کاش درس عبرت جوانان بشوم. من از دست دولتم یا حکومت فرار نکردم. من از دست افرادی فرار کردم که مردم عادی بودند. مردمی که در کوچه و خیابان برایم آبرو نگذاشتند. حتی تهدیدم کردند به اسیدپاشی. مردمی که حتی در خیابان به چشم هایم نگاه می‌کردند و به من ناسزا می‌گفتند. افرادی که کاری کردند که پایم به اوین باز شود.

 

اگر کسی در موقعیتی شبیه به تو گیر کند چطور راهنمایی اش می‌کنی؟

– اینروزها در فضای مجازی صدها نفر در صفحه هایی که خودشان ادمین ان هستند تصاویری به مراتب بدتر از عکس های‌ من منتشر کرده اند اما هیچ کدام شان تا کنون دستگیر نشده اند. انگار من باید قربانی میشدم اما روی حرفم با افرادی است که شاید روزی با این مشکل روبه‌رو شوند. لطفا به صمیمی ترین دوست تان اعتماد نکنید. گرفتن عکس و به انتشار گذاشتن زندگی تان با مردم چیزی به داشته های‌ تان اضافه نخواهد کرد.

به انها می‌گویم اگر خطایی مانند من کردید در کشور خودتان بمانید، جزایش را بکشید. فرار نکنید. سعی کنید بجای رفتن به مهمانی و خوشگذرانی، قانون مملکت تان را بخوانید که مانند من نیازمند وکیل نشوید و به هر طناب پوسیده ای چنگ بزنید.

هر چند من قدم های‌ اشتباهی برداشتم اما اگر امروز بدانم اجازه دارم به ایران برگردم یکراست بلیت می‌گیرم و به تهران می‌آیم. بودن پشت میله های‌ زندان اوین شرف دارد به فرار، ان هم فرار به کشوری مانند ترکیه.

و حرف آخر؟

– راستی یادتان باشد پلیس فتا پلیسی است که حواسش به همه ی چیز هست. جرایم اینترنتی پیگیری می‌شود.