مسئله جانشینی بعد از مرگ خامنه ای از دید بنی صدر

کانون فعالان سیاسی _مسئله جانشینی بعد از مرگ خامنه ای از دید بنی صدر

عصر جدید :نظر شما را در باره وضعیت نظام بعد از مرگ خامنه ای را خواستاریم.

بنی صدر: از زمانی به اینسو انتخابات در این رژیم تابعی از مرگ آقای خامنه ای شده است. اکنون مجلس خبرگان در دست آقای خامنه ای است و در شرایطی که الان هستیم یکی از قماش او را تعیین خواهد کرد. اما از طرف دیگر مجلس کنونی همانطور که مشاهده می کنیم آن مجلسی نیست که این آقایان اصلاح طلب و اعتدال گرا توقع داشته اند.نتیجه این است که در خود رژیم شرایط فراهم است برای اینکه اگر نیاز شد برای آقای خامنه ای جانشین پیدا کنند کسی از قماش خود او باشد. پس توجه شنوندگان عزیز را به این نکته جلب می کنم که در خود این رژیم و بر اساس این قانون اساسی دستکاری شده در صورتی که آقای خامنه ای چشم از جهان بپوشد و مجلس خبرگان تاخیر کند در تعیین جانشین، او یک هیئتی که یکی از آنها آقای روحانی است مقام رهبری را تصدی خواهد کرد. بنابراین اگر آقای رئیسی می شد یک وضعیت پیش میامد حالا که آقای روحانی است یک وضعیت دیگر. ولی بنابر همان قانون اساسی ایشان در آن ترکیب در اقلیت است و آنچنان نقش تعیین کننده ای ندارد. حالا در بیرون رژیم، همانطور که این انتخابات نشان داد آن ذوب شدگان در ولایت فقیه که اینبار اصلا این حرفها را پیش نیاوردند و صحبت از حقوق شهروندی و حقوق انسانی می کردند کسی را ندارند و از بی کسی بود که این آقای رئیسی را نامزد ریاست جمهوری کردند. آقای حداد عادل گفته ایشان در عمرش حتی یک حکم اعدام هم نداده و در جا می گوید که ایشان به اسلام خدمت کرده است با از بین بردن منافقین،  یعنی از بین بردن اعضای سازمان مجاهدین خلق در زندانهای ولایت مطلقه فقیه. در اینجا دوباره یاد آور بشوم که اولا حقوق انسان مقدم است بر عمل او، یعنی اگر کسی یک عمل مجرمانه ای انجام داد نمی توان به این دلیل که او عمل مجرمانه ای انجام داده حقوق انسانی او را نادیده گرفت و نفی کرد. دوم اینکه فرض کنیم این کسانی که اینها در مدت سه شب در زندانها اعدام رساندند مجرم بوده اند، خوب مجرم بوده اند و محاکمه شده اند و بابت جرم خود به یک حکمی محکوم شده اند و این هیئت مرگی که یکی از اعضای آن ایشان بوده است ، هیچ غیر محکوم تازه توقیف شده ای نبوده است و همه اینها محکوم بوده اند و دوران محکومیت خود را می گذرانده اند. این آقای حداد عادل هم که گویا یک زمانی فلسفه می خوانده و خود را هم دانشجو فلسفه می دانسته از فلسفه جز فلسفه قدرت و آنهم راه و رش خونریزی نیاموخته و گرنه می دانست که خون ریختن یک جمعیتی را از بین نمی برد. اگر قرار بود با خونریزی بشود از بین برد، خوب این خونریزهای دنیا می بایست هرچه اهل حق و کسانی که از حق سخن می گویند را با خونریزی از روی زمین برداشته باشند و امروز کسی نباشد که سخن از حق بگوید ثانیا آن گروه را جنایت کاری آقای خمینی و دستکاران او از بین نبرد. هر انسانی و هر گروه انسانی خویشتن را می سازد و خویشن را هم از بین می برد و کسی نمی تواند دیگری را تخریب کند هرگاه این گروه در تجربه در ابتدا رفوزه نمی شدند و به آن اصول راهنمایی که در میثاق امضا کرده بودند  وفادار می ماندند، استقلال ، آزادی و اصل عدم هژمونی را نقض نمی کردند و رهسپار بغداد نمی شدند ، آن جنایت ها سبب تقویت آنها هم می شد. جنایتکاری جنایتکاران می توانست سبب قوت گرفتن یک جمعیتی بشود چنانکه در بسیاری از جاهای دنیا همین طور شد . ابتلا و آزمایش سبب شد که اینها اعتبار خود را از دست بدهند. شما زحمتی را که دیگران کشیدند به پای خود می نویسید شما با جنایت وسیله قدرت شدید. اگر جنایات رژیم شاه نبود آقای خمینی چگونه در رهبری آن جنبش قرار می گرفت . خوب اینکه در عمل او آدم دیگری از کار درامد و نتوانست در برابر وسوسه قدرت مقاومت کند یک سخن است و اینکه رژیم شاه او را سخنگوی انقلاب ایران کرد سخن دیگری است. این توضیخات از دید من برای نسل امروزبسیار مهم است.

…ثالثا این چهار هزارنفری که این گروه، یعنی هیئت مرگ با یک بله و نه به قتلگاه فرستادند و کشتار دستجمعی کردند از دید این آقای حداد عادل، اینها،صدور حکم اعدام نیست؟ اسم اینها چیست؟ رابعا،اینها که همه عضو مجاهدین خلق نبودند وخامسا مردم ایرانند که باید نسبت به جنایت حساس باشند ،نسبت به حقوق خود حساس باشند تا نتوانند جنایتکار را نامزد ریاست جمهوری کنند و امثال آقای حداد عادل هم نتوانند توجیه گر جنایت بگردند. به هر حال ، آقای رئیسی با وجود مهندسی در انتخابات و افزودن به آرای او،در انتخابات شکست خورد. معنایش این است که مردم ایران بر خلاف آنچه که عده ای تصور می کردند نسبت به جنایت،نسبت به حقوق خویش، بی حس و بی تفاوت نشدند. برغم تبلیغات و رقم سازی ها،مردم ایران نشان دادند که دیگر حاضر نیستند رژیم جنایتکاران را تحمل کنند. بنا بر این به احتمال خیلی زیاد، مزاحمت آقای رئیسی برای بعد از آقای خامنه ای کم شد. به احتمال خیلی زیاد. خب،گفتند،آقای خامنه ای گفته است که باید مجلس خبرگان ده تا نامزد برای جانشینی ایشان دست و پا کند. کمیسیونی هم که مامور این کار است شش بار جلسه تشکیل داده است، اما کجا ده تا گیر می آید؟ باید ویژگی ها که قانون اساسی گفته است را داشته باشد. آنها همه آدمهایی هستند که توی این رژیم فعال بوده اند. ده تا روحانی که بتواند رهبری بکند باید باشد. پیدا نمیشود،اگر بود که گمنام نمیماند. مثل این میماند که بگوئید عطری هست که بویش معلوم نیست،خب، آن عطر نیست. از قدیم گفته اند آن عطر است که خود ببوید،نه آنکه عطار بگوید. بله اینها، یکم  کسی را ندارند و دوم کسی را باید جانشین کنند که فکر کنند او برای اینکه امضای فرامینی که سپاه پاسداران ،حزب سیاسی مسلح، مافیاهای نظامی مالی میخواهند را صادر کنددستش روان باشد، در کارش اما و اگر نباشد. باز هم از آن کمتر میشود. این است که، کسانیکه می گویند اینها همه زمینه سازی برای فرزند آقای خامنه ای، آقا مجتبی است،حرفشان بدون میزان نیست،میزانی دارد الا اینکه، خود این آدم هم ،فسادش کم بروز نکرده است ،از فساد مالی تا تصدی مهندسی انتخابات، خصوصا از دوره آقای احمدی نژاد به این طرف و بعد، آن سرکوب جنبش هشتاد و هشت، همه،در کارنامه او هست. حالا این آقای حداد عادل که پدر زن ایشان است بگوید او اصلا و ابدا منزه است از همه این حرفها. بله این را باید خود بگوید،عطر آن است که خود ببوید،به قول آقای حداد عادل،که نه عادل است و نه صادق ایشان از سوابق مبرا نخواهد شد. به هر حال، آنهایی که در خود رژیم در مظان این مقام هستند اعتباری ندارند. در بیرون رژیم هم، اگر کسی بود ونام و نشانی داشت،تا حالا خود را بروز داده بود. میماند آقای حسن خمینی که هاشمی رفسنجانی میخواست او را برای آن مقام بپروراند. او هم که گفتند امتحان نداده است و صلاحیتش به عنوان نامزد برای مجلس خبرگان رد شد و این مجلس خبرگان هم قطعا به او رای نخواهد داد. سپاه هم که در وضعیت کنونی با او موافقت نخواهد کرد. چون زندگی اشخاص به دست من و شما نیست و آرزوی مرگ کسی را کردن هم کار نادرستی است،اینکه آقای خامنه ای کی از دنیا خواهد رفت را ما نمیدانیم،از این روست که می گوئیم در وضعیت کنونی.حالا بیائیم در بیرون رژیم،یعنی در سطح جامعه، از زمان کودتای خرداد شصت،از آنجا که آقای خمینی گفت  سی و پنج میلیون بگویند آری من می گویم نه بدینسو، جامعه ایرانی، متوجه هشدار ها شد،که این استبداد بنام ولایت فقیه میتواند خطرناکترین استبداد باشد. جباریت بنام دین میتواند دین ستیز ترین جباریت ها و ضد استقلال و ضد آزادی و ضد رشد ترین رژیم ها برای کشور باشد. بتدریج تجربه کرده است تا به امروز، وضعیت کشور به طور مستمر بد تر شده است. دیروز یک دانشجوی محیط زیست اینجا بود، صحبت دریاچه ارومیه شد. گویا در دوره  آقای احمدی نژاد خود او  یا یکی از همکاران او گفته است در پانصد سال پیش هم، این دریاچه ارومیه خشک شده بوده است بعد هم خودش آب پیدا کرده است این مال عوامل طبیعی است و ربطی به انسان ندارد، بعد از سوی کارشناسان تحقیقات انجام شده و معلوم شده به اینکه از پانزده هزار سال به این طرف این دریاچه هیچ وقت خشک نشده است. حالا هنر این عمله ولایت مطلقه را ببینید که بعد از پانزده هزار سال،در مدت کوتاهی موفق شدند این دریاچه را بکام  مرگ ببرند. معلوم شد در اطرافش هم پنجاه و سه یا پنجاه هفت تا سد ایجاد کرده اند،حالا می گویند مافیای آب وجود ندارد پس اینها چیست؟ شما این سد ها را برای چه زده اید؟ به هر حال،این از وضعیت طبیعت و بیابان شدن. وضعیت اقتصاد،به طور مرتب بد شده ،بد شده و الآن در بدترین وضعیت است. بیکاری،بیشترین است،فقر همگانی تر است،رکود اقتصادی بیشتر است ….

الآن در بدترین وضعیت است. بیکاری بیشترین است، فقر همگانی تر است، رکود اقتصادی بیشتر است. همین دیروز خواندم یکی از مقامات، نماینده مجلس بود یا غیر او که ۴۰درصد کارگاه های صنعتی خوابیده است. اینها همه را جامعه ایرانی دیده است. حالا بگیریم که توی منطقه و دنیا هم که ما در محاصره آتشیم. آقای ترامپ هم که دیروز از توافق پاریس بیرون رفت. به قول روزنامه لوموند نوشته است که او میگفت اول آمریکا حالا شد منزوی آمریکا، جز این هم ممکن نبود. یک ابرقدرتی است که با دوره آقای اوباما مثل مرده ای که یک تکانی به خودش میدهد بلکه زندگی را باز بیابد. نه دیگر، این به عنوان ابر قدرت مرخص شد ولی اینکه از اروپا بیرون میرود و خودش را در مقابل دنیا قرار میدهد در مورد توافق پاریس، او میخواهد الا و للا توی منطقه با اسرائیل و سعودی ها اتحاد درست کند بلکه منطقه را به قول خودش “جاب، جاب، جاب” (کار، کار، کار) پولهای منطقه را ببرد آنجا نفت و گازش را ببرد آنجا. حالا کسی میگفت یکی از بهانه هایش این بود که رشد اقتصادمان را بالا ببریم احتیاج ما به انرژی خیلی زیاد میشود. دست آویزش این بود. پس به نفت و گاز هم احتیاج پیدا میکند، به پولش هم همینطور. خوب، در منطقه هم وضعیت ما این شده یعنی بدتر شده است حالا هی بشینی بگویی ما آنیم که دنیا قبول کرده است که ما قدرت منطقه هستیم. آقا دنیا شما را دست انداخته است! وسیله کرده است برای چپاول منطقه.

توی فرانسه گفتند یک بسته های قرص کشف کردند که میرفته به عربستان، قرصهای روان گردان، اینها را به اعضای داعش میخورانند برای عملیات انتهاری و آدم کشی و اینطور کارها. علنی و آشکار که این داعش متکی است به اسلحه، پول، حتی به قرص روان گردان. اینها شما را دست انداختند برای اینکه منطقه را به وضعیتی در بیاورند که در آورده اند، اگر غیر از این وضعیت بود آخر چگونه ممکن بود به این دنیا گفت یک کشور کوچکی به اسم عربستان ۴۷۰ میلیارد دلار با آمریکا قرداد امضاء میکند. توی همین غرب سر اینکه یک رئیس جمهوری که ماشین اداری را برای خانه رفتن استفاده کند مجبور به استعفا میشود. الآن همینجا در هیئت وزیران جدید فرانسه یک وزیرش رفته است زیر سوال روزنامه “کنارآن شنه” گفته است که در یک معاملاتی دخالت داشته و او میگوید این معاملات غیر قانونی نبوده است حالا دادگاه رسیدگی میکند ببیند چه بوده است. وضعیت اینجوری است. آن آقا ( آل سعود) برمیدارد هدیه های عجیب و غریب میدهد به آقای ترامپ و ۴۷۰ میلیارد دلار هم قرارداد می بندد. توجیهش چیست؟ خطر ایران. کی شما میخواهید کشور را به عنوان خطر بیرون ببرید از منطقه؟. ما که بودیم قلب فرهنگ بزرگ ترین حوزه تمدنی بشر. چه شد که اینجور شدیم؟ اینها همه حاصل استبداد با تمایل فراگیر به نام دین است اسمش هم گذاشته اند ولایت مطلقه فقیه. صد در صد ضد توحید، ضد خدا، ضد حق، بنا بر این ضد حقوق، پنج دسته حقوق. این است که آن جامعه ایرانی نمیخواهد.

شنیدم گفتند که یک نواری از آقای روحانی داشته حرف میزده، دوازده میلیون هم می شنیدند. آنجا میگفته است که دیگر مردم ایران از کسی پیروی نمیکنند. امیدوارم که مردم ایران این درس بزرگ قرآن را آموخته باشند و به عمل در بیاورند: هرکس خود خویشتن را رهبری میکند. هرکس خود خویشتن را رهبری میکند.  شهروند چنین کسی است. طبیعتا چنین ملتی صغیر نیست تا ولی امر بخواهد.

بنا براین توضیحاتی که عرض کردم از دید من، ولایت مطلقه، هنوز آقای خامنه ای نمرده مرده است. چون نه تکیه گاهی در مردم دارد، نه توجیه فقهی حتی حوضه های قم و نجف را دارد. آنکه تئورسینش بود آقای منتظری آخر سر به این نتیجه رسید که این نظریه غلط بوده است. از این بحثها و سوئال و جوابهایی که با آقای جعفری میکرد، الآن منتشر شده است همه میتوانند مراجعه بکنند ببینند. ولایت مطلقه فقیه را هم از مصادیق شرک میدانست. میگفت شرک به خدا است اگر کسی بگوید من ولایت مطلقه دارم. آن از او. غیر او هم آقای سیستانی است که قبول ندارد. آن یکی دو سه نفری هم که مرجع های دولتی هستند، آنها هم کسی در جامعه حرفشان را نمیخواند. آقای مکارم شیرازی اینکه حالا میگوید مرجع تقلید است در قم، وقتی در مجلس خبرگان مسئله ولایت فقیه طرح شد این آقا مخالفت کرد حالا امتیازات بهش داده اند موافق شده است. این جامعه میداند اینها را. اعتبار برای ولایت فقیه نمانده، مرده است. تمام شد. مثل خلافت عباسی شده است. منتهی خیلی زمان برد که دیگر اسمی از او بماند و وسیله دست کسانی بشود که به نوبت قدرت را در دست میگرفتند. آن زمان کسانی نایستادند بر حق، کسانی نایستادند بر حقوق مردم، کسانی نایستادند و نگفتند ای انسان! انسانیت انسان در این است که هر کس با توانایی، رهبری خویش را بدست آورد. و دارد. باید بکار ببرد نه بدست آورد. هر کس توانایی رهبری خویش را دارد اگر به حقوق خویش عمل کند جامعه ای پیدا میکنیم جامعه حقوقمندان، میتوانیم این جهنم و بیابانی که رژیم ساخته است تبدیل کنیم به ایران سبز. همان که برنامه کار نخستین منتخب تاریخ ایران بود.

پس اگر شما مردم به آنچه تجربه کرده اید عمل کنید و از لباس ترس بدر بیایید و بگویید من ایرانی خود سرنوشت خویش را دردست میگیرم، آنوقت فردا روز استقرار ولایت جمهور مردم است. ولایت میگویم به این معنا که شما مردم ایران در برابری، در دوستی، در برادر خواهری، در استقلال، در آزادی، در حقوقمندی، در اداره امور کشور خویش شرکت کنید.

شاد و پیروز باشید